حسن حسن زاده آملى
251
هزار و يك كلمه (فارسى)
از عشق كه بگذريم باز مىبينيم شعرا چيزهاى ديگر را هم تعريف كردهاند مثل شراب و ميخانه : دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند * گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند ساكنان حرم سرّ عفاف ملكوت * با من راهنشين باده مستانه زدند وقتى در معنى اين شعر انسان دقت مىكند باز مشمئز مىشود كه ملائكه از آسمان بيايند در دكّان يهودى شرابفروش را بزنند و با آن لوطى لاابالى شراب بخورند ، با اينكه ساكنان حرم سرّ عفاف ملكوتند ! يا : مى دوساله و محبوب چاردهساله * همين بس است مرا صحبت صغير و كبير يا در خرابات مغان نور خدا مىبينم * اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم جاى نور خدا كوه طور است چطور در دكان شرابفروش ظاهر باشد ؟ وقتى انسان اين سخنان را مىشنود مخصوصا جهّال و الواط شراب خوردن پيششان جلوه مىكند ، گمان مىكنند چيز خوبى است . من در عجبم ز مىفروشان كايشان * زان به كه فروشند چه خواهند خريد ؟ بويش بوى مشك ، طعمش طعم شكر ، رنگش مثل ياقوت ، و در حقيقت ياقوت روان ياقوت روان است ، قدرى اشعار خيّام هم مىخوانند . غير اينها اصطلاحات ديگر هم دارند مثل : خط و خال و قد و بالا و ابرو * عذار و زلفِ پيچاپيچ گيسو خروش بربط و آواز دستان * شراب و شاهد و شمع و شبستان مشو زنهار از اين گفتار در تاب * برو مقصود از اين گفتار درياب مپيچ اندر سر و پاى عبارت * اگر هستى ز ارباب اشارت چه هر يك را از اين الفاظ جانى است * به زير هر يكى پنهان جهانى است معنى شراب خانه ، مجلس اهل معرفت است كه مىنشينند و با يكديگر از علم